تبليغاتX
قفس تنهایی - در انتظار ظهور
نترس از هجوم حضورم ، چیزی جز تنهایی با من نیست

 

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنی

مهنت این غافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را اتشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی توخط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کاره ما

کی و کجا وعده ی دیدارما

 

***

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِوَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً

وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيهاطَويلاً

 

انتظار...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:37  توسط عطیه   |