تبليغاتX
قفس تنهایی - پرستو
نترس از هجوم حضورم ، چیزی جز تنهایی با من نیست

 

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم صفای آرزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد

 

پرستو باشم و از دام این خاک

گشایم پر به سوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

درآویزم به دنیایی طربناک

 

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سر کنم با خاطری شاد

سرود عشق و آزادی پرستی

...

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت ز حال دل بنالم

وگر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم!

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:21  توسط عطیه   |